اولین شب شاعر خراسان ‌رضوی به یاد شاعر بسیجی، قاسم‌علی اسفندیاری، برگزارشد ابرهای سوگوار روستای «کلا»

صدرا وحدت- اولین شب‌شاعر خراسان به یاد شاعر بسیجی قاسم‌علی اسفندیاری در مشهد برگزارشد.
عصر شنبه در روز شلوغ مشهد گوشه‌ای از میدان صاحب‌الزمان در مرکز ملی پاسخ‌گویی شب شعری به یاد شاعر بسیجی، قاسم‌علی اسفندیاری، با عنوان اولین شب‌شاعر خراسان برگزار شد.
باران گرفته‌بود. شاید باران‌های گرگان هم به مشهد آمده‌اند تا در سالن نسبتا خالی، اسفندیاری تنها نباشد. باران می‌بارید و می‌شد ابرهای سوگوار روستای «کلا» را در آسمان مشهد دید.
رید مرغ مهاجر ز آشیانه‌ دل
مسلم موسوی که اجرای جلسه را به‌عهده داشت از صادق بخشی دعوت‌کرد تا او چراغ اول شعرخوانی را روشن کند. او نیز شعری در حال‌وهوای انتظار خواند: هم بارقه ظهور در چشم شماست/ هم عاطفه حضور در چشم شماست/ پلکی بزن و طلسم شب را بشکن/ وقتی که طلوع نور در چشم شماست.
میرزایی دومین شاعری بود که دعوت شد و مرثیه‌ای برای مرحوم اسفندیاری خواند: پرید مرغ مهاجر ز آشیانه‌ دل/ فضای خاطره تبدیل به هاله غم شد/ در این زمان به نظر جلوه‌های آثارش/ به یاد روزهای خوش بودنش مجسم شد.منیژه رضوان هم چهارپاره‌ای در حال‌وهوای دفاع مقدس خواند: خوش به حالت به جبهه‌ها رفتی/ من ولی پیش بچه‌ها ماندم/ تو سوار قطار دل رفتی/ من ولی توی شهر جا ماندم.
مردان سبزی پیکر شب را شکستند
حجت‌الاسلام جوادی‌رودسری و موسوی‌تبتی آثارشان را خواندند تا نوبت به جواد شیخ‌الاسلامی رسید و دقایقی درباره مرحوم اسفندیاری صحبت‌کرد. شیخ‌الاسلامی گفت: قریب به پنج‌سال با ایشان مراوده داشتم. خاطرات ایشان را جمع‌آوری می‌کردم که متاسفانه به دلیل کسالت ایشان، نشد کار را کامل کنیم.
وی افزود: مرحوم اسفندیاری خاطرات بسیاری از دوران جنگ، قبل از انقلاب، شهید هاشمی‌نژاد، گروه‌های سرود، تئاتر و سرایش شعر برای رزمندگان در جبهه و جنگ داشت که ان‌شاءا... در فرصتی مناسب در قالبی خوب خاطرات ایشان را منتشر خواهیم‌کرد.
شیخ‌الاسلامی چند رباعی خواند و تریبون را به کلاته‌بزرگ سپرد تا غزلی برای حاضرین بخواند: مردان سبزی پیکر شب را شکستند/ باران شدند و آتش تب را شکستند.کریم زندی و امینی شعر خواندند تا نوبت به راضیه رجایی رسید و او هم غزلی در حال‌وهوای دفاع‌مقدس خواند: ای شهر بگو از گل پرپر بنویسم/ یا مرثیه بر این تن بی‌سر بنویسم/ از خیل امیدی که در آواز تو خفته‌ است/ از سرو بگویم ز صنوبر بنویسم.حالا جمعیت بیشتر شده‌است. حاج محمود صاحبکار، غلامرضا شکوهی، حمیدرضا مهماندوست مداح و جانباز و خانواده مرحوم اسفندیاری هم به جمعیت اضافه شده‌اند.
امروز نوبت ماست
حجت‌الاسلام عدالتی که این برنامه به همت او به راه افتاده‌بود، دقایقی درباره خاطراتش با مرحوم اسفندیاری گفت و بخشی از بیانیه شاعران خراسان در محکومیت اعدام شیخ نمر را خواند: شهادت مظلومانه آیت‌ا... شیخ باقر النمر را به امام‌زمان(عج)، مقام معظم رهبری، همه مسلمانان جهان به‌ویژه مردم انقلابی جزیره‌العرب و انقلابیان جهان تبریک و تسلیت می‌گوییم. شاعران خراسان‌رضوی با محکوم‌کردن این جنایت آل‌سعود با خون شهید نمر پیمان می‌بندند که راه نورانی او و سایر شهدای جهان اسلام را ادامه دهند.
عدالتی درباره مرحوم اسفندیاری گفت: شاعران بسیاری همانند مرحوم اسفندیاری غریب ماندند و غریبانه درگذشتند. اگر من جای مسئولان فرهنگی بودم، بزرگ‌ترین نشان دفاع‌مقدس را به این شاعر اهدا می‌کردم.وی افزود: ما قصد داریم بعد از این برنامه، شب‌شاعر را برای شاعران زنده انقلابی استان برگزار کنیم. ماهانه یک شب‌شاعر برگزار خواهیم‌کرد. در تهران چندروز پیش بیستمین شب‌شاعر برگزار شد، اما در مشهد و استان کارهای این‌چنینی نداشته‌ایم. خودمان باید به خودمان توجه کنیم. انجمن‌های ادبی استان باید دور هم جمع شوند و با کمترین امکانات کار کنند. اسفندیاری‌ها کار خودشان را کردند. امروز نوبت ماست که با برگزاری نشست‌های این‌چنینی به وظیفه خودمان عمل کنیم.
هرگز نمیرد آنکه صدایش نمر بود
عدالتی در پایان هم غزلی برای شیخ نمر خواند: هرگز نمیرد آنکه صدایش نمر بود/ شور حماسه‌خیز نوایش نمر بود/ هرگز نمیرد آنکه شهید مجاهد است/ صبر و صفا و عهد و وفایش نمر بود/ آری صدای عشق بماند به روزگار/ عشق نبی و آل‌عبایش نمر بود/ آل‌سعود مرگ خودش را رقم زده/ این شیخ باقر است که نایش نمر بود.رضا رضایی شعر خواند و بعد از او، مجید باقری‌اصل چندرباعی برای حاضران خواند: آهسته و خوش‌خرام برمی‌خیزد/ با گفتن یک سلام برمی‌خیزد/ هرروز به شوق دیدار شما/ خورشید به احترام بر می‌خیزد.جلیل فخرایی هم یک غزل خواند تا نوبت به ابوالفضل عصمت‌پرست رسید و او هم شعری در محکومیت آل‌سعود خواند: در مصاف عشق‌بازی تیغ دست دلبر است/ راه از ابتدای کار پر دردسر است/ با علی و آل او دست ارادت داده‌ایم/ کمترین هدیه برای این ارادت‌ها سر است/ بر نمی‌داریم دست از جنگ با آل‌سعود/ تا که این بوزینه روی منبر پیغمبر است.
 اید بمیریم تا کسی درباره‌مان شعر بگوید
رضا رجا یک غزل و یک مثنوی خواند و گفت: چه خوب بود که این مراسم‌ها در زمان حیات شاعران برگزار شود. ما باید بمیریم تا کسی درباره‌مان شعر بگوید.
غلامرضا شکوهی غزلی تازه خواند: از پلک باز پنجره بیدارتر شدی/ شب از سرت پرید به رنگ سحر شدی/ مویی سفید در افق چهره‌ات نشست/ در بغض خود شکستی و رنگ دگر شدی/ در گوش تو تداوم رنگین کمان شکست/ از بس‌ که در بهار دلم رهگذر شدی/ آهی چکید روی علفزار گونه‌ام/ وقتی که با شکستن دل همسفر شدی/ بر مویت از عبور جوانی به ذهن قاب/ خاکستری نشست که رنگی دگر شدی.
حجت‌الاسلام صفری زرافشان شعری درباره جنایت‌های آل‌سعود خواند و محمدرضا مهماندوست، مداحی که شعرهای زیادی از مرحوم اسفندیاری را در روزگار جنگ خوانده‌بود، دقایقی مداحی‌کرد تا سالن حال‌وهوای جبهه بگیرد.
حاج محموداکبرزاده شعری برای بعثت خواند و بعد از آن، از خانواده مرحوم اسفندیاری دعوت شد تا روی سن بیایند و لوح تقدیر خالی را از سوی شاعران برای سال‌های مجاهدت و سرودن شعر و نوحه دریافت‌کنند.مراسم تمام شد. آدم‌ها به خانه‌شان رفتند، اما ابرهای گرگان هنوز می‌باریدند.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد